ارژنگ و هفت عزیزم! پیوندتان مبارک :)

 

همه می‌دانستند که خیلی همدیگر را دوست داشتید. شما آن‌قدر برای هم ساخته شده بودید که حتا قدوبالا و شکل و شمایل‌تان هم کمی به‌هم شبیه شده بود.

خیلی خوش‌حالم که به هم پیوستید. مطمئنم که الان در بهشت، دست در دست و چیک تو چیک، دارید این وصال میمون را جشن می‌گیرید.

اگر از احوالات ما خواسته باشید، این‌جا امن و امان است. هیچ خبری نیست. حتا کسی رفتن‌تان را هم متوجه نشد، فقط یکی دو جا اشاره‌ای به وصال شما کردند. همین. همه نان و ماست‌شان را می‌خورند. اوضاع درکل ماستکی است. با یک من خامه روی آن. حسابی چرب و چیلی. به‌قدری که کسی چیزی احساس نکند. یک کمی خودشان را برای شهروند امروز زدند و گریه و زاری راه انداختند؛ اما به‌نظر من که گریه‌شان جدی نبود. فکر کنم از این گریه‌کن‌های حرفه‌ای اجاره کرده بودند؛ از این‌ها که می‌روند به مراسم ختم پول‌دارهای بی‌کس و خودشان را برای درگذشت مرحوم مغفور کتک می‌زنند و پیرهن می‌درند و گیس می‌کنند و پول می‌گیرند. خلاصه در این هیری ویری ارژنگ خوب بی‌صدا جیم شد.

مجید و احمد از پیوندتان خیلی دل‌خورند. این روزها آن‌ها از بُهت حتا نمی‌توانند چیزی بگویند. بد رکب خوردند. حق‌شان است. روشنفکران وابسته و ترویج‌گران فرهنگ منحط غرب.

خلاصه امیدوارم خوش باشید و از مواهب بهشتی که به شما عرضه شده به‌خوبی تنعم برید. سلام من را به آدینه، گردون، مفید و بقیه‌ی بر و بچ برسانید.

 

 

/ 16 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صابر!

خوش و خرم که هستن ...اما بهشت کجا بود؟!!طبقه وسط جهنمن !!! دیشب خوابشون رو دیدم. گفتن:...گفتم: هفت!...ارژنگ!... اجازه بدید دستتون رو ببوسم!... گذاشتن!نمیدونید بی وجدانها عجب خالکوبی هایی رو دستشون داشتن!!!با اجنبی نشست و برخاست کردن دیگه نتیجه ای بهتر از این نداره!!!!گفتن: ما که عاقبت به خیر شدیم! فقط مونده این خونواده ما یه خیراتی چیزی بفرستن ،بلکه هم بچه مون سالم به دنیا بیاد!!!!گفتم : تو این هیری ویری...؟انگار خیلی خوشیدها! گفتن : به ! اونقدر توی جای قبلی فضای یخ بسته منجمدو آتیش تند دیدیم که قاط زدیم! اینجا بهشته! اقل کم تکلیف این آتیش با خودش روشنه... خوب شد از خواب پریدم! خالکوبی ها بدجور داشت اغفالم می کرد...!

مریم ن

تقصیر شما نویسنده های بی سیاست هفت و ارژنگ که با مطالب بو دارتون همه رو ناراحت میکنید. حالا نمی شد تو اولین شماره ی ارژنگ شما و آقای طالبی نژاد اینجوری ننویسید... ما واقعا دلتنگ هفت شده بودیم که ارژنگ برامون اومد ... واقعا خوشحال شده بوریم که شما اون رو هم از ما گرفتید ... به نظر من تقصیر شماست

روهام

باز خوبه که اقا مجید و احمد آقا را به جرم جاسوسی و نشر اکاذیب و اینها ننداختن زندان!!!

آفریده

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سربه مهر به عالم سمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان باشد کزان میانه یکی کارگر شود در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یارب مباد آنکه گدا معتبر شود... و حسن ختام آنچه حضرت حافظ می تواند برای شما، احمد، مجید و امثالتان داشته باشد: ...تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس! به امید تولد فرزند حاصل از پیوند ارژنگ و هفت، فرزندی رشیدتر، راسختر و ماناتر از والدینش...

هادي‌چ

خیلی ممنانم. تا به‌حال کسی این‌قدر تحویلم نگرفته بود! از جناب آفریده خواهشمندم بیش‌تر ما را چوب‌کاری بفرمایند!

ع

من هم مانند جناب آفریده تولد یک فرزند از این پیوند را آرزومندم . امیدوارم فقط موقع زایمان پول ترخیص ِ مادر و نوزاد را داشته باشند که آنجا (در بیمارستان) گیر نکنند .

c!na

خواننده واقعی کسی است که روزی یک جمله در مدح من بنویسد.(از فرمایشات حضرت هادی چ،صحیفه سون لاو سیتیز،جلد 127،صفحه1456.)

عکاس

آقای چپردار نوشته هاتون رو خیلی دوست دارم. ولی نه که فقط وقتی اتفاق بدی میفته اینجا یه چیزی می نویسین بیصبرانه منتظر اتفاق بد بعدی هستم که وبلاگتون رو به روز کنید

هیچکس

این مثل همون قضیه ی که دلقکه یه روز می ره پیشه روانشناس می گه آقای دکتر من افسرده ام و اینها ...... بعد دکتر می گه برو شمال ، تفریج بعد دلقکه می گه رفتم بابا رفتم . بعد دکتره می گه یه سیرکی توی شهر اومده برو اونجا بعد دلقکه می گه آقای دکتر اون دلقکه خود من ....آها خب باشه می رم

سجاد وثیرش

کرکره ی کافه رو کشیدن پایین رفقا؟ حالتون خوبه آقای چپردار؟