آه، وقتی که...

 

(این مطلب را تا رسیدن به شکل مطلوب‌ترش، تدریجن دست‌کاری خواهم کرد).

 

به سهم ناچیز خودم می‌خواهم با کمی تأخیر فاز، قدمی بردارم در گفتن سپاسی به صفی یزدانیان، که در این غائله‌ی سخیفِ خوار و خفیف کردن بیضایی، سکوت مزمنش را در پس همه‌ی آن سال‌هایی که نمی‌نویسد شکست و نوشت، نوشت تا در روبه‌روی تریبون‌های متکثر سخیف «نقد» سینمایی (این بی‌ساحت سال‌های اخیر)، به یادمان بیاورد که هنوز هم-گرچه صحنه خالی است در قیاس گذشته- ولی هنوز نفس می‌کشند آن‌ها که می‌فهمند فرق ادبیات سینما و ادبیات فرهنگ را با ادبیات سر کوچه و استادیوم، و می‌فهمند فرق «ممدبوقی» را با منتقد سینمایی.

مطلب صفی را -حتمن خوانده‌اید- مجید در وبلاگش نقل کرده:

http://www.haftonim.blogfa.com/post-47.aspx

و سانسورشده‌اش هم در روزنامه‌‌ی اعتماد است:

http://www.etemaad.ir/Released/87-11-19/310.htm

(سانسورشده! لابد به‌«خاطر» شعر شاملو! شرما این روزگار را... ضمنن نسخه‌ی کاغذی اعتماد را ندیده‌ام که بدانم این مطلب را کجای صفحه بسته‌اند. تعجب نمی‌کنم اگر گم‌وگور شده باشد در صفحات جشنواره).

 

نمی‌دانم فضا چه شد و چه به سرمان آمد که کار به این‌جا کشید. نمی‌دانم سهم روزنامه‌های جنبش دوم خرداد و نسل زاده‌های چندین میلیونِ دوران جنگ (آن موقع که زاد و ولد تشویق می‌شد) و حالا دیگر همه بزرگ شده بودند و باید جایی شاغل می‌شدند، در این افت چه بود. فقط دیدیم که ناگهان از هرسو نویسنده می‌بارید و ناگهان شیوه‌های فرهنگ عوض شد. دیدیم که ناگهان حتا مجله‌ی فیلم از بابک احمدی و صفی یزدانیان کم‌وبیش خالی شد. همه‌ی نشریات را روزنومچه‌نویس‌هایی که صفحات کاغذهای اصلاحات را پر می‌کردند، گرفتند (لابد به نیت نوزایی). بعد هم کم‌کمک درون‌ها فاش شد؛ تا جایی که...

تاجایی که کسی را که ستون مثلن روشنفکرنمایانه می‌نوشت در فلان روزنامه‌ی اصلاحات، دیگر ابایی‌ش نیست که سریالی بنویسد و کس دیگری که او هم در فلان‌جا می‌نوشته آن را با دم‌دستی‌ترین ابزارهای پروپاگاندا در سینما بسازد و به خورد هفتاد میلیون بیننده بدهند در ترویج این اندیشه‌ی کثیف که روشنفکرها چه گروه بدبخت وابسته‌ی حقیر مریضی هستند...

نمی‌فهمم چه خبر است. نمی‌دانم این فضا کی درست می‌شود. نمی‌دانم فرهنگ کی دوباره فرهنگ می‌شود؛ یا از تمثیل صفی اگر کمک بگیرم، فرهنگ کی از استادیوم فاصله می‌گیرد. اگر فرهنگ را عرضه نداریم به استادیوم ببریم، لااقل استادیوم را به فرهنگ نیاوریم. کمی رحم داشته باشیم به حال ممکلت‌مان... افسوس تنها می‌شود افسوس خورد و افسوس...

حکایت همچنان- و به‌شدت- باقی‌ست... تنها امید این است که به شیوه‌ی همیشه‌ی روزگار و هماره‌ی طبیعت، چرخه بچرخد و سیکل جابه‌جا شود و دوباره نفس‌های تازه‌ای از نسلی تازه‌تر بیرون زند... نفس‌هایی که این دمِ بدبوی فاسد را از یادمان ببرند... پس چشم انتظار می‌مانیم بلکه...

 

 

 

/ 107 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا مشایخی

سلام جناب چردار عزیز.عیدتون مبارک.نمی فهمم این همه حرف و حدیث سر فیلم بیضایی برای چی بود.وقتی همه خوابیم ادامه نسبتن منطقی کارهای آقای بیضایی بود.اتفاقن اگر ایشان شاهکار می ساختند باید کمی تعجب می کردیم.البته ذهن دایی جان ناپلئونی من به اینکه شما تا این حد سر مقاله آقای یزدانیان پافشاری می کنید هم مشکوک است.در هر حال امیدوارم آقای بیضایی باز هم فیلم های خوب بسازند.

عقیل

بخش های حذف شده در آن مطلب را با زمینه رنگی آورده ام تا اگر قبلا مطلب خوانده شده وقت زیادی از خوانندگان نگیرد . ظاهرا قرار است به شرط تغییر دولت دوباره طالبی نژاد بخت خویش را در مدیر مسئولی بیازماید .

ع

حمیدرضا صدر در ویژه نامه عید مجله فیلم ضد بهاریه ای در هشت پرده نوشتند که در پرده ی پنجم نوشته به فیلم بنجامین باتن ( اثر فینچر ) اشاره ای داشتند که من هم با آن موافقم و دقیقا همین نظر ایشان را دارم . چون جدیدا پرشین بلاگ بدون اخطار کامنت ها را جامپ کات می زند..و احتمال جا نشدن ، نوشته جناب صدر را در کامنت بعدی می آورم .

ع

( گفتند مورد عجیب بنجامین باتن مبتنی بر یک مفهوم بود و نه یک قصه . چرا این قدر دنبال قصه می گردی ؟ فینچر که اهل قصه نیست . اما مگر فینچر اهل زندگی برای زندگی هست ؟ نه ، نیست . همین که مورد عجیب بنجامین باتن نامزد دریافت سیزده اسکار شد نشان داد ویروسی غیر فینچری به دنیای فینچر رسوخ کرده . ای کا دیوید آن ویروس را تشخیص دهد و نابودش کند . ) بخشی از نوشته حمیدرضا صدر با عنوان "قلم را رها کن پسر " چاپ شده در مجله فیلم شماره 392 ، ویژه نوروز 1388 .

سجاد

من این ضد-یادداشت آقای صدر را خوانده ام و اتفاقا از همین استدلالشان هم تعجب کردم.یعنی برادران کو اِن،این رندان ِ دوران، که پارسال اسکار بهترین فیلم را برده بودند،ویروسی اند؟

عطیه

امروز چند تا کتاب خریدم، رو یکیش نوشته بود زیر نظر هادی چپردار ، حس کشف بهم دست داد وقتی دیدم.( راستی هر چند وقت یه بار یه خورده علائم حیاتی نشون بدین از خودتون. نگران میشیم.)

یارهو...

استاد ایلیا (پیمان فتاحی) کیست و از چه می گوید؟ بعد از 12 سال، بخشی از سخنرانی های عمومی و بیوگرافی استاد ایلیا منتشر شد آموزش‏هاي عمومی ايليا «ميم» درباره حضور الهي، تجربه عشق الهی، احياء روح، انقلاب دروني، نور زنده، هدايت الهي و زندگي متعالي و همچنين آموزش روش‌هاي تفکر و مباحثي مانند علم موفقيت، ازدواج هماهنگ، تغذيه نوراني، کلام خلاق، روش‌ها و سبک‌هاي مبارزه باطني، روشهاي سخنراني و نويسندگي و تحقيق، نشانه شناسي در طبيعت، روشهاي درمان ديناميکي، تفسير و تحليل متن و روشهاي انسانشناسي است، اما عمده سخنراني‌هاي عمومي به مبحث معنويت الهي و معرفت باطني اختصاص داشته است. برای آشنایی بیشتر به کتب و فیلم ها و اخبار جمعیت ال یاسین مراجعه کنید و به دیگران نیز معرفی کنید. لینک دانلود کتب ایلیا؛ خدا با من است و ایلیا؛ معلم بزرگ تفکر : http://www.4shared.com/file/95126021/cd4b3bf4/Aameen_-_Iliya-_Khoda_ba_man_ast.html http://www.4shared.com/account/file/94693999/d4c9abad/Amin3.html برای آشنایی بیشتر و دانلود: www.revayatgaran-iliya.blogfa.com www.entesharat-saay.blogfa.com www.yaasin-times.blogfa.com

ع

البته من این ویروس را به اسکار وصل نکردم ، بلکه بیشتر به شکل و شمایل نگاه و جهان بینی دیدم که فینچر گرفتارش شده در فیلم بنجامین باتن . البته انگار قرار بوده این پروژه را اسپایک جونز بسازد چقدر هم خوب می شد..و فینچر هم دوباره یکی از همان فیلم های سبک خودش را می ساخت که سینماها جرات پخشش را ندارند و اسکار هم از آنها می ترسد همان هایی که بدمن های مخوفش را می توان دوست داشت .

عقیل

آقای چپردار این مجموعه داستان مردی که گورش گم شد نوشته حافظ خیاوی را بخوانید که خدای ناکرده ناخوانده از دنیا نروید . آخ که چقدر به من چسبید . خاک بر سر من کنند که من و طالبی نژاد هم در چنین فضایی زیسته ایم و داستانمان را باید کس دیگری بنویسد! چرا شما مطلب جدیدی نمی گذارید در وبلاگ تا ملت بخوانند!

بنیاد بسم الله الرحیم

«بسم‌الله‌الرَّحمن‌الرَّحیم» تا به امروز ارتباطمان با خدا چگونه بوده؟ خدای ما، خدایی خشمگین و انتقامجوست یا یک خدای بینهایت عاشق و مهربان؟ www.BonyadeBesmellah.org