ادامه‌ای بر مثنوی قبلی، و پاسخی که سجاد بدان داد

 

 

 

 

در پاسخِ آن استقبالیه‌ی سجاد که «من که گیری نداده بودم، پس این چه جوابی‌ست که تو سروده‌ای مرا؟»

 

 متن استقبالیه‌ی سجاد را در وبلاگش بخوانید)

 

 

 

سجدیا* این گفتِ ما جدی مگیر

تو مخاطب بوده‌ای؛ برنای پیر

حرف من درد دلی بس ساده بود

گفت‌وگو با مردم آزاده بود

آن‌چه گفتم مقصدش حرف دل است

گرچه شاید سوررآل و مشکل است

من به پرسش‌های خود پرداختم

گرچه در ظاهر به تو می‌تاختم

شاعران بهر کلام و گفت خویش

محملی جویند اول، پیش‌پیش

مولوی «نقش یک‌»اش گر موسی است

از کلامش موسی آیا عاصی است؟

موسی ابزاری‌ست بهر مولوی

گرچه خیلی دُم‌کلفت است این نبی

موسی ار ابزار دست مولوی‌ست

سجدیا هم سوژه بهر هادوی‌ست

شاعران فرمانروای کاغذند

فکر خود با این متدها می‌پزند

تو برای هادی این‌جا موسی‌ای

پس چرا از نقش خود ناراضی‌ای؟

کاش من هم موسیِ کس بودمی

تا غم‌ام تسکین پذیرد یک کمی...

لعنت حق بر کسی کاین غم نهاد

سبز باشی سجدیای خوش‌نهاد

 

 

* سجدیا: اسم ندای سجاد؛ بر وزن موسیا که در شعر مولوی‌ست.

 

 

/ 149 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سجاد

درباره ی فیلم،بار دومی که دیدم اش دوست اش داشته شدم!سعی کردم سیامک را آدمی ببینم که این جوری ست،و نه بازیگری که اینطور بازی می کند.و سوتفاهم ام را درباره ی سوریال بودن دختر هم برطرف کردم.اصلا خبری از ماورا نیست.خیالبافی های دختر، رویاهایی ست از جنس رویاهای نسل خسته ی سرکوب شده ی ما. وگرنه،بار اول این تناقض برایم ایجاد شده بود که اگر او یک فرشته است،این حیای ایرونی اش دیگر چیست؟...

سجاد

و این امر اتفاقا در بازی عالی نگار جواهریان هم مشهود است،که بر خلاف دوستان فکر می کنم تک بعدی نیست،و غمی همیشه پشت خنده هایش هست.غمی که زمین اش زده و به سرزمین رویاها پرتاب اش کرده.فصل مرگ رامین راستاد به نظرم یکی از بهترین فصل های سینمای ایران است(مرا یاد زایمان پنه لوپه کروز در اتوبوس در افتتاحیه "live flesh" آلمودوار انداخت.)و فیلم کلا،از نظر پرداخت خوب خرده داستان ها،جوری که مثل آب دماغ از لب بچه آویزان نباشند ،از سطح فیلمنامه های سینمای ایران فراتر میرود.

paris-texas

فیلم "شما زنده‌ها" را دیده‌اید؟ بعد اینکه در ئست قبلی وبلاگم به بازی دعوتتان کردم. انتخاب بهترین‌های دهه اخیر. خوشحال می‌شوم انتخابهای شما را بخوانم

سجاد

آره.آخر راست اش دوست داشتن این فیلم ناشی از حس نیاز به دوست داشتن یک فیلم ایرانی بود,که مدت هاست رخ نمی دهد. البته "گربه های ایرانی" قبادی" هم جز پایان عصبانی و عصبی اش فیلمی ست که می شود دوست اش داشت...شما "همدردی با آقای انتقام" را ندیده اید؟شاهکار عجیبی ست.فیلمنامه اش از حیث پیچیدگی در نوشتن با "عشق سگی" قابل قیاس است.و حرف فیلم از عمق جان ماست انگار,که در محاصره ی حصار بلند سیاست ایم همیشه.وقت کردید حتما ببینید.

حامد.ا

جی.دی سالینجر در سن 91 سالگی در گذشت.

عیسی بی پروا

ولی سلینجر بدجوری توی آثارش زنده است . آن تصویرهای سرشار از شوق و دلبستگی و یاس و افسردگی ِ پشت سرش .

سجاد

شهریور ماه این جمله را این جا نقل کرده بودم،حالا باز وقت اش است انگار:"پيروزي" هيچ نيست،جز آن چه دشمن را مجبور سازد كه به شكست ِ خود اعتراف كند... نترسید بچه ها!دست مان توی دست هم است.

عیسی بی پروا

از منظر انزوای خودخواسته( البته احتمال اجبار کم است ولی شاید بوده ) و اصلا همان نود و یک سالگی..باعث شد وقتی خبر مرگش را شنیدم زیاد هم شوکه نشوم ، بله سلینجر واقعی سال ها بود بی خبر در سکوت و انزوا محو شده بود اما عجیب اینکه راوی ناتور دشت هر موقع که کتاب را باز کنی ، حضور دارد و ماجراهایش را بازگو می کند ، پر شور و هیجان . در مورد وبلاگ هم خیلی ممنون و باعث ِ خوشحالی ست .

شارلوت

سلام نه خسته آقای نازنین...

عقیل قیومی

سلام بر آقای چپردار و دوستان ماجرای فیلم دیدن هایم در جشنواره فجر اصفهان را گذاشته ام در وبلاگم.به گمانم بدک نشده.لطف می کنید اگر سر بزنید aghilgh.blogfa.com