مرهمی...

در احترام به همه‌ی آن‌ها که برای پاکی هزینه دادند، در احترام به حقیقت و راستی، این فیلم و همه‌ی بازیگران آن را و فیلم‌هایی که این‌ها در آینده بازی خواهند کرد ندیده می‌گیریم.

به حرمت خانم بازیگری که خودش دست خود را شکست تا در آن بازی نکند، و بازیگران دیگری که تاوان مالی و معنوی دادند، به حرمت این افراد حاضر نیستیم دیناری به جیب سازندگانش بریزیم. حتا نامی از آن نمی‌بریم و سکوت می‌کنیم و در برابر زشتی صبر- انگار که هرگز چنین چیزی در این کشور ساخته نشده. این شاید خنکای مرهمی باشد بر شعله‌ی زخمی.

/ 15 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی فهيمي

سلام آقا چه عجب؟... چشم‌مون روشن... ****************************** اس ام اس مي‌زنند... جايزه مي‌دهند... خودشان را ...ر مي‌دهند اما ناديده‌شان مي‌"يريم انگار كه نيستند

س.م

خوشحالم دوباره برگشتین. خیلی طولانی شد. اما این هم غنیمت است

مرد مرده

سلام ! این قضیه ی دست شکستن چیه؟ واقعن کنجکاو شدم ته و توش رو در بیارم !!!

دزیره

منظورتون چیه؟ گدوم فیلمو می گید؟ مرهم منظورتونه؟

رضا نبی زاده

می دونم توی این وضعیت و شرایط پرسیدنش عجیبه ولی می خواستم بدونم تصمیم به ادامه ی انتشار کتاب کوچک کارگردانان دارید ؟ آخر ما مدت هاست منتظر اسکورسیزی و کیشلوفسکی و ... اش هستیم

همایون

اون خانم البته گفت ژایم شکسته (نه دستم) و آن دوست دیگر به نام امیر اقایی که وقتی فهمید ماجرا جیست بازی نکرد و از جلوی دوربین دروغ کنار رفتف حسابی از خجالتش درامدند: اول بایکوت در جشنواره فجرف بعد تهدید و ارعابف بعدش دادگاه و جریمه و خسارت صد و خورده ای میلیونی و گویا ممنوع الخروجی و الخ روزگار غریبیست نازنین

حامد

گویا خانم زارعی هم از بازی در فیلمی دیگر، از این جنس، خودداری کرده است. اما متوجه‌ی حرمت گذاشتن به آن خانم نشدم. آن خانم فقط از هجمه‌ و هجوم‌ها ترسید. مثل کسانی که نسبتی با تفکر گشت ارشاد ندارند اما حجاب‌شان را جلو می‌کشند. و این را بگو، که بعد، در فیلم چماق‌کش سابق بازی کرد. فیلمی که گویا از جنس همان فیلم دیگر بوده. اما بگذار فراتر از این نگاه کنیم. گویا انقدر دست‌گاه پروپاگاندای حضرات خالی‌ست که نقش اول این جریان، پسربچه‌ای بیست و چند ساله و عشق شهرت است. کسانی که به یاد دارند آویزان بودن‌ش را در فیلم تبلیغاتی ریاست‌جمهوری دکتر صدر در سال هشتاد را به یاد دارند. از آن عقب‌تر حضورش در فیلم‌های سینمایی و ساختن فیلم‌های کوتاه. فیلم‌نامه را هم برادر جناب کارگردان قلدر نوشته. به نظرم باید به همه‌ی آن‌ کارگردان‌ها و فیلم‌نامه‌نویس‌هایی حرمت گذاشت که انقدر دست و بال آقایان را خالی گذاشته‌اند که مجبور به سرمایه‌گذاری روی دو تا بچه‌ی صفرکیلومتر و بی‌استعداد شده‌اند. این میان اما بیش‌ از همه، باید از صنف بازی‌گران‌مان سوال پرسید که انقدر راحت به حراجی‌ها می‌روند و خود را در نمایش پسربچه و چماق‌کش عرضه می‌کنند.

سلام چه خوب که شما دوباره نوشتید! اگر چه از مناسبات سینما خیلی کم خبر دارم اما صفهای طویل برای دیدن این فیلم در در سینما فرهنگ من را دوباره به این فکر انداخت که خلایق آنچه لایق

الناز

گفتیم با خودمان که دیگر این جا زود به زود به روز می شود..نشد

مریم

اون اس ام اس رو که اشاره کردین آقازاده ها نمی خواهند مردم این فیلم را ببیند را برای من هم فرستادند من هم پاسخ دام اندیشمندان هم همین طور