چپریات

درباره‌ی فرهنگ و هنر و بقیه‌ی چیزها

ادامه‌ای بر مثنوی قبلی، و پاسخی که سجاد بدان داد

 

 

 

 

در پاسخِ آن استقبالیه‌ی سجاد که «من که گیری نداده بودم، پس این چه جوابی‌ست که تو سروده‌ای مرا؟»

 

 متن استقبالیه‌ی سجاد را در وبلاگش بخوانید)

 

 

 

سجدیا* این گفتِ ما جدی مگیر

تو مخاطب بوده‌ای؛ برنای پیر

حرف من درد دلی بس ساده بود

گفت‌وگو با مردم آزاده بود

آن‌چه گفتم مقصدش حرف دل است

گرچه شاید سوررآل و مشکل است

من به پرسش‌های خود پرداختم

گرچه در ظاهر به تو می‌تاختم

شاعران بهر کلام و گفت خویش

محملی جویند اول، پیش‌پیش

مولوی «نقش یک‌»اش گر موسی است

از کلامش موسی آیا عاصی است؟

موسی ابزاری‌ست بهر مولوی

گرچه خیلی دُم‌کلفت است این نبی

موسی ار ابزار دست مولوی‌ست

سجدیا هم سوژه بهر هادوی‌ست

شاعران فرمانروای کاغذند

فکر خود با این متدها می‌پزند

تو برای هادی این‌جا موسی‌ای

پس چرا از نقش خود ناراضی‌ای؟

کاش من هم موسیِ کس بودمی

تا غم‌ام تسکین پذیرد یک کمی...

لعنت حق بر کسی کاین غم نهاد

سبز باشی سجدیای خوش‌نهاد

 

 

* سجدیا: اسم ندای سجاد؛ بر وزن موسیا که در شعر مولوی‌ست.

 

 

  
نویسنده : hady chapardar ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
تگ ها : سبز